درسنامه آموزشی عربی (2) یازدهم علوم انسانی
درس 7: لا تَقْنَطوا
﴿... لَیسَ لِلْإنسانِ إلّا ما سَعیٰ) اَلنَّجم: 39
انسان چیزی جز آنچه را تلاش کرده است، ندارد.
لا تَقْنَطوا
«مَن طَلَبَ شیئاً وَ جَدَّ وَجَدَ.» رَسولُ اللّٰهِ (ص)
هرکس چیزی را بخواهد و بکوشد، مییابد. (هرکس چیزی را خواست و کوشید، یافت.)
لا مُشکِلَةَ قادِرَةٌ عَلیٰ هَزیمَةِ الشَّخصِ الَّذی یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ وَ یَعتَمِدُ عَلیٰ نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ.
مشکلی نیست که بتواند کسی را که به خدا و توانمندیهایش تکیه میکند شکست بدهد.
کَثیرٌ مِنَ النّاجِحینَ أَثاروا إعجابَ الْآخَرینَ؛ مَعَ أَنَّهُم کانوا مُعَوَّقینَ أوْ فُقَراءَ أَو کانوا یُواجِهونَ مَشاکِلَ کَثیرَةً فی حَیاتِهِم، وَ مِنْ هٰؤلاءِ:
بسیاری از افراد موفّق موجب شگفتیِ دیگران شدهاند؛ با وجود اینکه معلول، یا فقیر بودهاند، یا در زندگیشان با مشکلات بسیار رو به رو بودهاند، از آن جمله:
اَلْأُستاذُ مَهدیّ آذَریَزدیّ وَ هوَ أَشهَرُ کاتِبٍ لِقِصَصِ الْأَطفالِ، فِی السَّنَةِ الْعِشرینَ مِن عُمرِهِ کانَ عامِلاً بَسیطاً، ثُمَّ صارَ بائِعَ الْکُتُبِ، وَ لَمْ یَذهَبْ إلَی الْمَدرَسَةِ فی حَیاتِهِ.
استاد مهدی آذریزدی نامدارترین نویسندهٔ داستانهای کودکان، در سنّ بیست سالگی کارگری ساده بود، سپس کتاب فروش شد، و در [طولِ] زندگیاش به مدرسه نرفته بود.

هیلین کیلِر عِندَما بَلَغَتْ مِنَ الْعُمرِ تِسعَةَ عَشَرَ شَهراً، أُصیبَتْ بِحُمّیٰ صَیَّرَتْها طِفلَةً عَمیاءَ صَمّاءَ بَکْماءَ؛
هِلِن کِلِر هنگامی که به نوزده ماهگی رسید، دچار تبی شد که او را کودکی نابینا، ناشنوا و لال گردانید.
فَأَرْسَلَها والِداها إلیٰ مُؤَسَّسَةٍ اجْتِماعیَّةٍ لِلْمُعَوَّقینَ.
پدر و مادرش او را به مؤسّسهٔ اجتماعی معلولان فرستادند.
اِسْتَطاعَتْ مُعَلِّمَةُ «هیلین» أَنْ تُعَلِّمَها حُروفَ الْهِجاءِ وَ التَّکَلُّمَ عَنْ طَریقِ اللَّمْسِ وَ الشَّمِّ؛
معلّمِ هلن توانست که از راهِ لمس و بویایی حروف الفبا و سخن گفتن را به او یاد دهد.
وَ لَمّا بَلَغَتِ الْعِشْرینَ مِن عُمرِها، أَصبَحَتْ مَعروفةً فِی الْعالَمِ، وَ حَصَلَتْ عَلیٰ عَدَدٍ مِنَ الشَّهاداتِ الْجامِعیَّةِ.
و وقتی که به بیست سالگی رسید، در جهان سرشناس شد، و مدارک دانشگاهی متعددی به دست آورد.
وَ أَخیراً اسْتَطاعَتْ أَنْ تُسافِرَ إلَی الْبُلدانِ الْمُختَلِفَةِ. وَ أَلْقَتْ عِدَّةَ مُحاضَراتٍ وَ أَصْبَحَتْ أُعجوبَةَ عَصرِها.
و سرانجام توانست که به کشورهای گوناگون سفر و چند سخنرانی ایراد کند و مایهٔ شگفتیِ (شگفت انگیز) روزگارش شد.
أَلَّفَتْ «هیلین» ثَمانیَةَ عَشَرَ کِتاباً تُرجِمَتْ إلیٰ خَمسینَ لُغَةً.
هلن هجده کتاب تألیف کرد که به پنجاه زبان ترجمه شدند.

مَهتاب نَبَویّ بِنْتٌ وُلِدَتْ بِدونِ یَدَیْنِ، وَ رَغْمَ هٰذا فَهیَ تَکْتُبُ وَ تَرْسُمُ وَ تَسْبَحُ، وَ حَصَلَتْ عَلَی الْحِزامِ الْأَسوَدِ فِی التِّکواندو وَ أَلَّفَتْ کِتاباً.
مهتاب نبوی دختری است که بدون دست به دنیا آمد، و با وجود این، مینویسد، نقّاشی میکِشد، و شنا میکند، و کمربند مشکی در تکواندو گرفت، و کتابی را تألیف کرد.

کریستی بِراون وُلِدَ فی أُسرَةٍ فَقیرَةٍ و کانَ مُصاباً بِالشَّلَلِ الدِّماغیِّ، وَ لَم یَکُنْ قادِراً عَلَی السَّیرِ وَ الْکَلامِ. فَساعَدَتْهُ أُمُّهُ.
کریستی براون در خانوادهای فقیر به دنیا آمد، و دچار فلج مغزی بود، و قادر به حرکت و سخن گفتن نبود. بنابراین، مادرش او را کمک کرد.
فی یَومٍ مِنَ الْأَیّامِ أَخَذَ کریستی قِطعَةَ طَباشیرَ بِقَدَمِهِ الیْسُریٰ وَ هیَ الْعُضوُ الْوَحیدُ الْمُتَحَرِّکُ مِن بَینِ أَطرافِهِ الْأَربَعَةِ وَ رَسَمَ شَیئاً.
در روزی از روزها کریستی با پای چپش که تنها اندامِ متحرّک از بین دست و پایش بود، تکّهٔ گچی را برداشت و چیزی را نقّاشی کرد.

وَ مِن هُنَا ابْتَدَأَتْ حَیاتُهُ الْجَدیدَةُ. اِجتَهَدَ کریستی کَثیراً، وَ أَصبَحَ رَسّاماً وَ شاعِراً وَ أَلَّفَ کِتاباً بِاسْمِ «قَدَمیَ الْیُسریٰ»،
و از همین جا زندگیِ نوینش آغاز شد. کریستی بسیار تلاش کرد، و نقّاش و شاعر شد و کتابی به نام «پای چپم» تألیف کرد.
فَأَصبَحَ الْکِتابُ فی ما بَعدُ فِلْماً حَصَلَ عَلیٰ جائِزَةِ أوسکار.
این کتاب بعدها فیلمی شد که موفّق به دریافت جایزهٔ اسکار شد.
لغات جدید
|
أَخیراً: سرانجام |
أُصیبَتْ: دچار شد (أَصابَ، یُصیبُ) |
أَطراف: دست و پا و سر |
أَطرافُهُ الْأَربَعَةُ: دستها و پاهایش |
|
أُعْجوبَة: شگفت انگیز «جمع: أَعاجیب» |
أَلْقیٰ: انداخت (مضارع: یُلْقی) أَلْقیٰ مُحاضَرَةً: سخنرانی کرد |
بَکْماء: لال (مؤنّث) «مذکّر: أَبْکَم/ جمع: بُکْم» |
حُروفُ الْهِجاءِ: حروف الفبا |
|
حِزام: کمربند «جمع: أَحْزِمَة» |
حُمَّی: تب |
رَسّام: نقّاش |
رَغْمَ: با وجودِ |
|
سَعیٰ: تلاش کرد (مضارع: یَسْعیٰ) = جَدَّ، اِجتَهَدَ، حاوَلَ |
شَلَل دِماغیّ: فلج مغزی |
صَمّاء: کر (مؤنّث) «مذکّر: أَصَمّ/ جمع: صُمّ» |
طَباشیر: گچ نوشتار |
|
عَمْیاء: کور (مؤنّث) «مذکّر: أَعْمَی/ جمع: عُمْی» |
مُصابٌ بِـ: دچارِ |
مَعَ أَنَّ: با اینکه |
مُعَوَّق: معلول، جانباز |
|
واجَهَ: روبه رو شد (مضارع: یُواجِهُ) |
هَزیمَة: شکست دادن، شکست |
یُسْرَی: چپ = یَسار ≠ یَمین |
أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ.
1- کَمْ سَنَةً کانَ عُمْرُ آذَریَزدی عِنْدَما کانَ عامِلاً بَسیطاً؟ عشرین سِنة
سن آذر یزدی هنگامی که کارگری ساده بود چند سال بود؟ بیست سالگی
2- أَیُّ مُشکِلَةٍ قادِرَةٌ عَلیٰ هَزیمَةِ الْمُتَوَکِّلِ عَلَی اللهِ؟ لا مُشکِلَةَ قادِرَةٌ.
کدام مشکل قادر به شکست توکل کننده بر خدا هست؟ هیچ مشکلی
3- مَتیٰ أَصْبَحَتْ هیلین کیلِر مَعْروفَةً فِی الْعالَمِ؟ عشرین
چه وقتی هیلین کیلر در جهان معروف شد؟ بیست سالگی
4- کَمْ کِتاباً أَلَّفَتْ «هیلین کیلِر؟» ثَمانیَةَ عَشََر کِتاباً
هلن کلر چند کتاب تألیف کرد؟ هجده کتاب
5- مَا اسْمُ کِتابِ کریستی بِراون؟ قَدَمی الْیُسْرَی
اسم کتاب کریستی براون چیست؟ پای چپ من.
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
عَیِّنِ اسْمَ الْأَفعالِ الناّقِصَةِ وَ خَبَرَها.
1- کانَ رَسولُ اللّهِ أُسْوَةً حَسَنَةً لِلْعالَمینَ.
فرستاده خدا الگویی نیکو برای جهانیان بود (است).
کانَ: فعل ناقص
رَسولُ: اسم ناقص (کانَ)
أُسْوَةً: خبر فعل ناقص (کانَ)
2- صارَ کُلُّ مَکانٍ مَمْلوءً بِالْأَزهارِ الْجَمیلَةِ.
هر مکانی (همه جا) پر از شکوفههای زیبا شد.
صارَ: فعل ناقص
کُلُّ: اسم ناقص (صارَ)
مَمْلوءً: خبر فعل ناقص (صارَ)
3- أَصْبَحَ الشّاتِمُ نادِماً مِنْ عَمَلِهِ الْقَبیحِ.
دشنام دهنده از کار زشتش پشیمان گردید. (شد)
أَصْبَحَ: فعل ناقص
الشّاتِمُ: اسم ناقص (أَصْبَحَ)
نادِماً: خبر فعل ناقص (أَصْبَحَ)
4- لیَسَ الکْاذِبُ مُحْتَرَما عِندَ النّاسِ.
شخص دروغگو نزد مردم محترم نیست.
لیَسَ: فعل ناقص
الکْاذِبُ: اسم ناقص (لیَسَ)
مُحْتَرَما: خبر فعل ناقص (لیَسَ)
5- أَ لَیْسَ الصَّبْرُ مِفْتاحَ الْفَرَجِ؟
آیا صبر کلید گشایش نیست؟
لَیْسَ: فعل ناقص
الصَّبْرُ: اسم ناقص (لَیْسَ)
مِفْتاحَ: خبر فعل ناقص (لَیْسَ)
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
تَرجِمِ العِْباراتِ التّالیَةَ.
1- ﴿وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ﴾ مریم: 55
اهل بیت خود را به نماز و زکات فرمان میداد.
2- ﴿وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا﴾ اَلْإسراء: 34
به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال باشد (سوال میشود.)
3- ﴿... یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾ اَلْفَتْح: 11
(چیزی) آنچه را که در دلهایشان نیست با زبانهای خویش میگویند. (بر ... میرانند.)
4- ﴿لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ﴾ یوسُف: 7
قطعاً در (داستان) یوسف و برادرانشان نشانههایی برای پرسشگران بوده است.
5- ﴿وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا﴾ آلُ عِمران: 103
و نعمت خدا را برای خودتان یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید پس او میان دلهایتان انس و الفت ایجاد کرد و به خاطر نعمت او برادر شدید.
اَلتَّمارین
اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 99 کتاب درسی)
عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غیَر الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ.
1- اَلطَّباشیرُ مادَّةٌ بَیضاءُ أَوْ مُلَوَّنَةٌ یُکْتَبُ بِها عَلَی السَّبّورَةِ وَ مِثْلِها: ص
گچ مادهای سفید یا رنگی است که با آن روی تخته سیاه و مانند آن نوشته میشود.
2- اَلْأَبکَمُ مَن لا یَستَطیعُ أَن یَتَکَلَّمَ، وَ مُؤَنَّثُهُ «بَکْماءُ:» ص
لال کسی است که نمیتواند صحبت کند و مؤنث آن بکماء است.
3- اَلْأَصَمُّ مَن لا یَستَطیعُ أَن یَریٰ، وَ مُؤَنَّثُهُ «صَمّاءُ» غ
کر کسی است که نمیتواند ببیند و مؤنث أن ضماء است.
4- اِرتِفاعُ حَرارَةِ الْجِسْمِ مِن عَلائِمِ الْمَرَضِ: ص
بالارفتن حرارت یا گرمای بدن از نشانههای بیماری است.
5- شَمُّ الْقِطِّ أَقویٰ مِنْ شَمِّ الْکَلْبِ: غ
حس بویایی گربه قویتر از حس بویایی سگ است.
الَتمَّرینُ الثاّنی (صفحهٔ 99 کتاب درسی)
تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ.
1- کُنْتُ أَکْتُبُ إجاباتی. جوابهایم را مینوشتم.
2- مَنْ یَکْتُبْ یَنْجَحْ: هر کس بنویسد، موفق میشود.
3- لا تَکْتُبْ عَلَی الشَّجَرِ: روی درخت ننویس.
4- کانوا یَکْتُبونَ رَسائِلَ. نامههایی مینوشتند.
5- لَمْ یَکْتُبْ فیهِ شَیْئاً: در آن چیزی ننوشت (ننوشته است)
6- أَخَذْتُ کِتاباً رَأَیْتُهُ: کتابی را گرفتم که آن را دیده بودم. (دیدم)
7- یُکْتَبُ مَثَلٌ عَلَی الْجِدارِ: ضربالمثلی روی دیوار نوشته میشود.
8- قَدْ کُتِبَ عَلَی اللَّوْحِ: روی تخته نوشته شده است.
9- اُکْتُبْ بِخَطٍّ واضِحٍ: با خطی واضح بنویس.
10- سَأَکتُبُ لَکَ الْإجابَةَ: جواب را برایت خواهم نوشت.
11- لَنْ أَکْتُبَ جُملَةً: جملهای نخواهم نوشت.
اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 100 کتاب درسی)
تَرْجِمِ الْیَةَ وَ الَْحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.
1- ﴿وَ لَا تَیْأَسُوا اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ﴾ یوسُف: 87
و از رحمت خدا نا امید نشوید، زیرا فقط قوم کافر از رحمت خدا ناامید میشوند.
اَلْجارَّ وَ الْمَجرورَ: مِنْ رَوْحِ
2- لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ، وَ إذا قَدَرَ انْتَقَمَ، إنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَ کانَ الْحِلْمُ غالِباً عَلیٰ کُلِّ أَمْرِهِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
بردبار کسی نیست که ناتوان شود پس هجوم آورد و هرگاه توانمند شود انتقام بگیرد. تنها بردبار کسی است که هرگاه توانمند شود ببخشد (درگذرد) و بردباری بر هرکارش غالب باشد.
اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: لَیْسَ / کانَ
خَبَرَهُ: مَنْ / غالِباً
3- مَنْ أَرادَ أن یَکونَ أَقوَی النّاسِ، فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ. اَلإمامُ الْکاظِمُ (ع)
هرکس بخواهد قویترین مردم باشد باید به خدا توکل کند.
اِسْمَ التَّفضیلِ: أَقوَی
4- أَعظَمُ الْبَلاءِ انْقِطاعُ الرَّجاءِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
بزرگترین بلا قطع شدن امید و آرزوست .
اَلْمُبتَدَأَ: أَعظَمُ / اَلْخَبَرَ: انْقِطاعُ
5- مَنْ تَوکَّلَ عَلَی اللهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
هرکس به خدا توکل کند سختیها برایش خوار (آسان) میشوند.
نَوعَ الْفِعلِ: تَوکَّلَ، مفرد مذکر غائب
صیغَتَهُ: ذَلَّتْ، فعل ماضی، مفرد مؤنث غائب.
اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 101 کتاب درسی)
تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ.
1- أُریدُ أَنْ أَکْتُبَ تَرجَمَةَ النَّصِّ مُستَعیناً بِالْمُعْجَمِ.
میخواهم که با کمک لغت نامه ترجمهی متن را بنویسم.
2- نَصَحَ الْأُستاذُ طُلّابَهُ لِیَکْتُبوا بِخَطٍّ واضِحٍ.
استاد دانشجویانش را نصیحت کرد تا با خطی آشار بنویسند.
3- لَنْ أَکْتُبَ شَیْئاً عَلَی الْآثارِ التّاریخیَّةِ.
بر روی آثار تاریخی چیزی نخواهم نوشت.
4- سَأَکْتُبُ ذِکْرَیاتِ السَّفْرَةِ الْعِلْمیَّةِ.
خاطرات گردش علمی را خواهم نوشت.
5- کانَ زُمَلائی یَکْتُبونَ رَسائِلَ.
همکلاسیهایم نامههایی مینوشتند.
اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 101 کتاب درسی)
عَیِّنِ اسْمَ الْأَفعالِ النّاقِصَةِ وَ خَبَرَها.
1- أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً.
آگاه باشید، ظلم و ستم ماندگار نیست.
لَیْسَ: فعل ناقص
الظُّلْمُ: اسم فعل ناقص و مرفوع
باقیاً: خبر فعل ناقص و منصوب
2- یُصْبِحُ الْجَوُّ حارّاً غَداً.
فردا هوا گرم میشود.
یُصْبِحُ: فعل ناقص
الْجَوُّ: اسم فعل ناقص و مرفوع
حارّاً: خبر فعل ناقص و منصوب
3- کانَ الْجُنودُ واقِفینَ لِلْحِراسَةِ.
سربازان برای نگهبانی ایستاده بودند.
کانَ: فعل ناقص
الْجُنودُ: اسم فعل ناقص و مرفوع
واقِفینَ: خبر فعل ناقص و منصوب
4- صارَ الطّالِبُ عالِماً بَعْدَ تَخَرُّجِهِ مِنَ الْجامِعَةِ.
دانشجو بعد از دانش آموختگیاش از دانشگاه، دانا گردید.
صارَ: فعل ناقص
الطّالِبُ: اسم فعل ناقص و مرفوع
عالِماً: خبر فعل ناقص و منصوب
اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 102 کتاب درسی)
عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ، وَ عَیِّنِ الْمَطْلوبَ مِنْکَ.
1- ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ﴾ هود: 47
گفت: پروردگارا، من به تو ...
الف) ... پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.
ب) ... پناه میبرم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم.
اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ: عِلْمٌ
الْفِعْلَ النّاقِصَ: لَیْسَ
2- ﴿... وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا﴾ اَلنِّساء: 32
الف) و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست.
ب) و از فضل خدا سؤال کردند، قطعاً خدا به همه چیزها آگاه بود.
اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ: شَیْءٍ عَلِیمًا
الْفِعْلَ النّاقِصَ: کَانَ
3- ﴿... یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَابًا﴾. اَلنَّبَأ: 40
روزی که ...
الف) ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است مینگرد و کافر میگوید: کاش من خاک بودم.
ب) ... مرد آنچه را با دستش تقدیم کرده است مینگرد و کافر میگوید: من همانند خاک شدم.
اَلْفِعْلَ الْمُضارِعَ، وَ الْفِعْلَ النّاقِصَ:
اَلْفِعْلَ الْمُضارِعَ: یَنْظُرُ / یَقُولُ
الْفِعْلَ النّاقِصَ: کُنْتُ
4- کُنْتُ ساکِتاً وَ ما قُلْتُ کَلِمَةً، لِأَنّی کُنْتُ لا أَعْرِفُ شَیْئاً عَنِ الْمَوضوعِ.
الف) ساکت شدم و کلمهای نمیگویم؛ برای اینکه چیزی از موضوع نمیدانم.
ب) ساکت بودم و کلمهای نگفتم؛ زیرا چیزی دربارۀ موضوع نمیدانستم.
اَلْمَفْعولَ، وَ الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ:
اَلْمَفْعولَ: کَلِمَةً / شَیْئاً
الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ: عَنِ الْمَوضوعِ
5- کانَ الشَّبابُ یَلْعَبونَ بِالْکُرَةِ عَلَی الشّاطِئِ وَ بَعْدَ اللَّعِبِ صاروا نَشیطینَ.
الف) جوانان در کنار ساحل با توپ بازی میکردند و پس از بازی با نشاط شدند.
ب) مردان در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پر نشاط خوشحال هستند.
اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ، وَ الْمُضافَ إلَیْهِ:
اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ: کُرَةِ / الشّاطِئِ
الْمُضافَ إلَیْهِ: اللَّعِبِ
اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 104 کتاب درسی)
عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الْمُناسِبَةَ لِلتَّوضیحِ.
1- یَسْتَعْمِلُهُ رُکّابُ الطّائِراتِ وَ السَّیّاراتِ لِسَلامَتِهِم. (حِزامُ الْأَمانِ / اَلْمَرمیٰ / اَلْجَوز)
مسافران هواپیماها و ماشینها برای سلامتیشان آن را به کار میگیرند. (کمربند ایمنی / دروازه / گردو)
2- مَنْ یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ أَشکالاً، أَوْ صُوَراً، أَوْ خُطوطاً. (اَلرَّسْمُ / اَلرَّسّامُ / اَلرُّسومُ)
کسی که بهوسیله قلم شکلهایی، یا تصویرهایی، یا خطوطی میکشد. (نقاشی / شغل / سنتها)
3- حالَةٌ مَرَضیَّةٌ تَرْتَفِعُ فیها حَرارَةُ الْجِسْمِ. (اَلْحَرْبُ / اَلْحَفْلَةُ / اَلْحُمّیٰ)
حالت بیمارگونهای که در آن حرارت بدن بالا میرود. (جنگ / جشن / تب)
4- مَنْ یَشْتَغِلُ فی مِهْنَةٍ أَوْ صِناعَةٍ. (الَعْامِلُ / اَلْمَعْمَلُ / اَلْعَمیلُ)
کسی که در یک شغل یا صنعتی مشغول است. (کارگر / کارخانه / مزدور)
5- اَلْیَدانِ وَ الْقَدَمانِ وَ الرَّأسُ. (اَلْأَعاجیبُ / اَلْأَطْرافُ / اَلْجِذْعُ)
دو دست و دو پا و سرها. (شگفتیها / چهار دست و پا / تنه)

